ارزش افراد خاص در شرایط خاص روشن میشود. یک فوق ستاره ورزشی در شرایط خاص کاری میکند که از یک بازیکن معمولی بر نمیآید. لذا هزینهای که یک باشگاه برای یک فوق ستاره میکند به خاطر همان چند حرکت خاص آن بازیکن، برایش سودآور است. مدیران کشور هم از این قاعده مستثنا نیستند. یعنی کشور برای مدیران هزینه میکند که در شرایط خاص، تصمیمات راهگشا بگیرند و اقدامات کارگشا انجام دهند ولی ...
میگویند لیونل مسی مهاجم بارسلونا دستمزدی معادل ۴۰ میلیون یورو در سال دریافت میکند. دستمزد رونالدو حدود ۳۱ میلیون یورو در سال است و نیمار هم ۳۰ میلیون یورو در سال دریافت میکند. وقتی حساب دو دو تا چهارتایی بکنیم یعنی هر قدم این بازیکنان، چند هزار یورو برای باشگاههایشان آب میخورد. ولی چرا باشگاهها هنوز حاضرند چنین مبالغی را بپردازند؟! خب معلوم است چون میارزد … .
گاهی در فوتبال، فقط ۲-۳ موقعیت گل در یک بازی فراهم میشود. حال اگر بازیکن معمولی باشد همان موقعیتها را هم خراب میکند ولی وقتی صحبت از مسی و رونالدو باشد قضیه فرق میکند. اینها نه تنها آن موقعیتها را خراب نمیکنند بلکه موقعیتسازی هم میکنند. فقط مسی میتواند در یک بازی قفل شده، یک شوت از پشت دروازه بزند و ایران را از جام جهانی حذف کند، یا فقط رونالدو میتواند در بسیاری از مواقع، تیمش را از بحرانهایی بزرگ نجات دهد و حتی پرتغال را قهرمان اروپا کند. پس اختلاف قیمتها در واکنش نسبت به چند موقعیت است و دیگر هیچ …
این مقدمه چندان پیچیده نبود ولی حالا برگردیم به داستان مدیریت در کشور خودمان. مردم، هزینه بسیاری از مسئولین و مدیران را میپردازند و حقوقهای چند میلیونی در حسابهایشان واریز میشود بلکه در موقعیتهایی که مورد نیاز هستند به کار بیایند ولی دریغ از یک شوت داخل چارچوب …!
داستان گلستان، لرستان و خوزستان و سیلهای اخیر نشان داد که مسئولین ما در موقعیتهایی که باید گل بزنند و تیم را از بحران نجات دهند نه تنها ناتوان هستند که اساساً چنین ادراکی از موقعیتشان نیز ندارند. مردم به عنوان یار دوازدهم در ورزشگاه حاضر بودند ولی بازیکنی (یا حتی مربی کارکشتهای) نبود که بگوید چه بکنید و چه نکنید! همه چیز به دست تقدیر سپرده شده بود! البته این اولینبار نبود که چنین واقعهای رخ میداد و چنین واکنشی از سمت مسئولین بروز میکرد …
اگر مسی و رونالدو هم یک فصل را خراب کنند دیگر جایشان نه تنها در بین فوق ستارهها نیست بلکه در بین ستارهها هم جایی ندارند ولی چرا «اصل بقای مسئولین دولتی» همواره پابرجاست؟! شاید نیوتن باید اصول سهگانهاش را به اصول چهارگانه ارتقا دهد … آن وقت فیزیک هم آسانتر میشود چون راه توجیه بازتر میشود …
حرف این نوشتار این نیست که مسئولین خیانت میکنند هر چند ممکن است برخی از آنها خائن هم باشند، بلکه این نوشته تأکید بر این نکته دارد که بسیاری از مسئولین ما برای آن موقعیتها ساخته نشدهاند و حتی اگر افراد متعهدی هم باشند کفایت اجرایی و تخصص لازم را ندارند و البته بدیهی است مسئولی که متعهد باشد هیچگاه زیر بار کاری که تواناییاش را ندارد نمیرود …
ممکن است مسئولی در مواقع بحران (نظیر همین سیل)، شب و روز نشناسد و از صبح تا به شب بدود ولی اگر دانش، توان، تخصص و تجربه کافی نداشته باشد راه به جایی نخواهد برد و اتفاقاً این شائبه را به وجود میآورد که مسئولین کار میکنند و کارها را به ثمر میرسانند در حالی که تفاوت فوق ستارهها در فوتبال با بازیکنان معمولی در همین است! چه بسا یک بازیکن معمولی از یک فوق ستاره، مسافت بیشتری را در زمین بدود و شوتهای بیشتری را هم بزند ولی فقط خودش را خسته میکند و تماشاچی را کلافه. احتمالا هیچکدام از توپهایش به گل یا موقعیت مناسب منجر نمیشود و در نهایت وقت را تلف میکند …
خلاصه حرف این است که بسیاری از مسئولین در کشور ما، حقوق فوق ستارهها را میگیرند و عزت و احترام در آن سطح را مطالبه میکنند ولی رفتار و عملکردشان در حد بازیکنان معمولی است و البته در صحنههای بحران (و نه در محیط ادارات)، این تفاوتها آشکار است …
حال چه باید کرد؟
پاسخ اول این است که سوابق مدیران کشور را «حافظهمند» کنیم. هر چند حافظه تاریخی مردم ایران بسیار کوتاه مدت است وقتی مدیری در چند موقعیت گل، توپ را خراب میکند باید از تیم کنار گذاشته شود یا لااقل به لیگ یا حداقل تیم پایینتر منتقل شود، چرا باید همواره شاهد «اصل بقای مسئولین» بود …
پاسخ دوم هم این است که بالاخره آکادمیهای فوتبال برای تربیت فوتبالیست تأسیس شدهاند و شاید صدها نفر در آکادمی یک باشگاه طراز اول دنیا ثبت نام کنند ولی فقط چند نفر به تیم اصلی راه مییابند که معمولاً (اگر نگوییم همیشه!) به سبب شایستگیها و استعدادهایشان بوده است یعنی کسب شایستگیهای آستانه برای ورود به یک تیم طراز اول در فوتبال، نیازمند آموزشها و زحمات فراوان است ولی ظاهرا حساسترین و مهمترین پستهای مدیریتی در کشور به سبب همراستایی سیاسی و انتخاباتی است. البته که اداره امور مملکت با توصیه عمه و خاله نمیشود …









































