به نام ملی‌گرایی، به کام دشمنان ایران
به نام ملی‌گرایی، به کام دشمنان ایران

بعد از آتش‌بس جنگ تحمیلی اخیر، درحالی‌که همگرایی خوب و بی‌سابقه‌ای در داخل و خارج کشور از جانب ایرانیان و غیرایرانیان در حمایت از کشور عزیزمان شکل گرفته بود، به‌ناگاه جریانی برای در تعارض قراردادن «ملی‌گرایی» و «امت‌گرایی» سر برآورد؛ جریانی که می‌توانیم آن را موج دوم و به‌روزشده‌ی کمپین «نه غزه، نه لبنان» بدانیم؛ در این نوشتار توضیح می‌دهیم که چرا موج اول این کمپین، ضد منافع ملی ما عمل کرد و زمینه تهاجم به ایران را فراهم آورد و چرا نباید از این سوراخ دوباره گزیده شویم...

بعد از آتش‌بس جنگ تحمیلی اخیر، درحالی‌که همگرایی خوب و بی‌سابقه‌ای در داخل و خارج کشور از جانب ایرانیان و غیرایرانیان در حمایت از کشور عزیزمان شکل گرفته بود، به‌ناگاه جریانی برای در تعارض قراردادن «ملی‌گرایی» و «امت‌گرایی» سر برآورد؛ جریانی که می‌توانیم آن را موج دوم و به‌روزشده‌ی کمپین «نه غزه، نه لبنان» بدانیم؛ کمپینی که بطلان آن به‌واسطه جنگ اخیر برای برخی قائلانش روشن و واضح شده بود. اینکه این هم‌زمانی اظهاراتی ازاین‌دست، حساب‌شده بوده یا اتفاقی، مشخص نیست؛ اما آنچه به یقین می‌توان ادعا کرد، این است که نتیجه آن قطعاً در تضاد با منافع ملی ماست، هرچند اسم دفاع از ملی‌گرایی روی آن گذاشته شود.
در این نوشتار توضیح می‌دهیم که چرا موج اول این کمپین، ضد منافع ملی ما عمل کرد و زمینه تهاجم به ایران را فراهم آورد و چرا نباید از این سوراخ دوباره گزیده شویم…

افشای یک طرح مهم
سخن را با بازخوانی افشای یک خبر -و نه یک تحلیل- مهم توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی شروع می‌کنیم؛ در آذر ۱۴۰۱ بود که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بحبوحه‌ی ناآرامی‌ها و آشوب‌های داخلی در کشور، در دیدار بسیجیانش از طراحی آمریکا برای از بین بردن عمق راهبردی ایران در شش کشور عراق، سوریه، لبنان، لیبی، سودان و سومالی پرده برداشت و آن را مقدمه‌ی حمله به ایران دانست. به تعبیر ایشان، انقلاب اسلامی ایران با برهم زدن منطقه‌ی ثبات و جزیره‌ی امن استعمارگران، چرت آنان را پاره کرد. این بود که انقلاب اسلامی کم‌کم الهام‌بخش ملت‌های منطقه شد، و منافع ادعایی غربی‌ها –که در حقیقت منافع ملی کشورهای اسلامی بود- را در معرض تهدید جدی قرار داد؛ لذا به فکر خشکاندن سرچشمه افتادند. اما مقاومت درونی ایران در کنار حمایت‌های مردمی بیرونی، صحنه را تغییر داد. پس از شکست در جنگ هشت‌ساله همه‌جانبه، به این نتیجه رسیدند که از روش «سخت» راه به جایی نخواهند برد، مگر آنکه ابتدا موریانه‌وار پایه‌های «نرم» این انقلاب را بجوند. «قطع عمق راهبردی ایران در دیگر کشورها» راهبردی بود که در دستور کار قرار دادند تا ایران را تنها و ضعیف کنند…
«می‌دیدند امتداد انقلاب اسلامی را، می‌دیدند عمق راهبردی انقلاب را در کشورهای منطقه؛ این‌ها را می‌دیدند، لذا به فکر این افتادند که قبل از آنکه به ایران بشود حمله کرد -یا حمله‌ی نظامی یا هر جور حمله‌ای که از پا بیندازد حکومت اسلامی را، جمهوری اسلامی را- باید رفت کشورهای دُور و بَر را، آنجاهایی که عمق راهبردی ایران است و هر کدام به یک نحوی با جمهوری اسلامی مرتبط‌اند، این‌ها را بایستی اول فلج کرد، این‌ها را بایستی اول گرفت. این نقشه را خود آمریکایی‌ها افشا کردند. اینکه عرض می‌کنم تحلیل نیست، این نقشه‌ی آمریکایی‌ها است… گفتند: «شش‌ کشور [عراق، سوریه، لبنان، لیبی، سودان و سومالی] هست که قبل از ایران بایستی حکومت‌های این شش کشور را ما ساقط کنیم، تسلط بر این‌ها پیدا کنیم؛ این شش‌ کشور که ساقط شدند، ایران ضعیف می‌شود؛ آن‌ وقت می‌شود به ایران هم حمله کرد.» [۱]

اما واکنش ایران در قبال این طراحی چه بود؟ حفظ سه کشور مقاومت، با فرماندهی شهید حاج قاسم سلیمانی:
«جمهوری اسلامی در شمال آفریقا مطلقاً ورود پیدا نکرد؛ نه در لیبی، نه در سودان، نه در سومالی، به دلایل روشنی که حالا اینجا جای گفتنش نیست. دلایلی وجود داشت؛ نخواستیم وارد بشویم و وارد نشدیم. امّا در این سه کشور، یعنی کشور عراق و کشور سوریه و کشور لبنان، سیاست ایران در آنجاها کارکرد پیدا کرد. ما به آن صورت حضور نظامی نداشتیم، امّا آنجا کار انجام گرفت؛ کار بزرگ، کار مهم. نتیجه‌ی این کار چه شد؟ شکست آمریکا در این سه کشور. این‌ها می‌خواستند اختیار عراق را به دست بگیرند، نشد؛ این‌ها می‌خواستند حکومت سوریه را ساقط کنند، نشد؛ این‌ها می‌خواستند حزب‌الله و امل را در لبنان از بین ببرند، نشد، نتوانستند.» [۲]

آنچه نباید می‌شد…
بااین‌حال به دنبال عملیات معجزه‌آمیز طوفان الاقصی و در پیش گرفتن راهبرد «وحده الساحات» (اتحاد میدان‌ها) در حمایت از مقاومت فلسطین و وارد شدن دیگر اجزای محور مقاومت به صحنه، آن‌ها نیز در کنار توفیقات خود، ضربات دردناکی دریافت کردند. در مجموع به نظر می‌رسد امروز شرایط آن سه کشوری که سابقاً جبهه‌ی مقاومت، نقشه‌ی آمریکا را در قبال آن به شکست کشانده بود، دستخوش تغییراتی شده است:
● در سوریه، هدف دشمن برای تغییر نظام کاملاً محقق شد و بخش مهمی از محور مقاومت -ولو در کوتاه‌مدت و میان‌مدت- از آن جدا گردید. اگرچه آشفتگی وضعیت سوریه فرصت‌هایی را نیز برای ما فراهم کرده است.
● در لبنان، گروه‌های مقاومت و مشخصاً حزب‌الله به‌واسطه‌ی ترور دبیرکل و فرماندهان ارشد، تقدیم شهدا و مجروحان فراوان، آوارگی و آسیب دیدن بدنه‌ی مردمی، نابودی بخشی از زیرساخت‌ها و تجهیزات نظامی، آسیب دیدن جدی مسیر پشتیبانی آن از سوریه، احتمال تهاجم از خاک سوریه، تضعیف جایگاه سیاسی پس از انتخاب رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر جدید، باقی‌ماندن رژیم صهیونیستی در خاک جنوب و نقض مکرر آتش‌بس از جانب آن، ضربات جدی خورده‌اند که اگرچه بخش خوبی از آن‌ها -بجز امثال فقدان شهید سید حسن نصرالله- جبران‌پذیر، اما زمان‌بر است. لذا در حال حاضر موقعیت سیاسی و نظامی جریان شیعه در این کشور به قوت قبل نیست و همین موجب طمع دشمنان داخلی و خارجی آن شده است.
● در عراق نیز پس از فشارهای آمریکا به دولت این کشور برای جلوگیری از حملات گروه‌های مقاومت به پایگاه‌ها و منافع آمریکایی در عراق و سوریه، و سپس اهداف مقاومت در سرزمین‌های اشغالی، و در نهایت فشار جدی برای خلع سلاح و انحلال حشد الشعبی و دیگر گروه‌ها مقاومت عراقی، سرانجام گروه‌های مقاومت به تمامه ذیل فرماندهی نخست وزیر عراق قرار گرفتند و پس از توقف عملیات نظامی آن‌ها علیه اهداف آمریکایی، عملیات علیه اهداف اسرائیلی نیز متوقف شد. اگرچه این وضعیت در عراق و لبنان شکننده است و احتمال ورود گروه‌های مقاومت به عرصه، در صورت تشدید تنش‌ها وجود دارد.
این موارد در کنار ترور چهره‌های اصلی مقاومت فلسطین همچون شهید هنیه، سنوار و ضیف، و مجازات جمعی بی‌سابقه مردم مقاوم غزه، همانگونه که رهبر حکیم انقلاب اسلامی افشا کرده بودند، دستگاه محاسباتی دشمن را به این جمع‌بندی رساند که عمق راهبردی ایران در این کشورها «ازبین‌رفته» یا «کنترل‌شده» فرض شود؛ لذا اقدام او برای ساماندهی یک حمله نظامی یا یک شورش اجتماعی کاملاً محتمل بود و پیش‌بینی می‎شد؛ این بود که آمریکا و اسرائیل با یک محاسبه اشتباه دیگر مبنی بر همراهی مردم ایران با التهاب و نابسامانی داخلی، با بهانه قرار دادن موضوع هسته‌ای، به خود جرئت و جسارت دادند تا مستقیماً به حریم ایران حمله نمایند و هدف ایشان نیز همانگونه که در روزهای اول صراحتاً اعلام کردند، تغییر نظام در ایران بود؛ یک نقشه چندبعدی برای تحقق یک هدف کلان سیاسی.

هنر انقلاب اسلامی: جمع امت و ملت
اما به لطف خداوند، این نقشه‌ی چندین‌ساله با وجود خساراتی که در پی داشت، با مقاومت نیروهای مسلح و حمایت و همراهی گسترده مردمی، هم در بعد نظامی و هم در بعد اجتماعی ناکام ماند. بلکه به تعبیری، نقش این مقاومت اجتماعی مهم‌تر و مؤثر از مقاومت نظامی و امنیتی بوده است. تحلیلگران به‌درستی بر ضرورت حفظ این همبستگی ملی تأکید داشته‌اند؛ اما این نباید به معنای نفی سیاست امت‌گرایی باشد؛ دیدیم نقشه‌ای که دشمن در طی سال‌های متمادی برای جدا کردن امت اسلامی و محور مقاومت، در ایران با اسم رمز «نه غزه، نه لبنان»، در عراق و سوریه با اسم رمز «ایران، برا، برا»، در لبنان و دیگر کشورها با شعارهای مشابه و روش‌های نرم دیگر دنبال می‌کرد، در خرداد ۱۴۰۴ به تجاوز مستقیم به خاک ایران انجامید. امروزه نیز تأکید صرف بر ملی‌گرایی و طرد امت‌گرایی، روی دیگر سکه «نه غزه، نه لبنان» است. اساساً در منطقه‌ای که دشمنان مشترک و قسم‌خورده‌ای داریم، به‌تنهایی زیستن و رشد کردن چگونه امکان دارد؟
البته قیچی نفی امت گرایی لبه دیگری نیز دارد که عبارت است از نفی ملیت. ملیت (نه در معنای مدرن آن) مفهومی است که توسط قرآن کریم نیز تحت عنوان “شعوب” و “قبائل” به رسمیت شناخته شده است. اساساً اختصاصات فرهنگی، اجتماعی، دینی و تاریخی هر مردمی بخشی از هویت و خودشناسی آنان است که جامعه را شکل می‌دهد و به آن قوام و انسجام می‌بخشد و بدون آن، جامعه دچار پوچی و بی‌هویتی می‌گردد و فروپاشی آن دیری نخواهد پایید. مانند آنچه در جامعه جعلی اسرائیل ملاحظه می‌کنیم که هیچگاه قوام یک جامعه ریشه‌دار و اصیل را نداشته و همیشه بیم فروپاشی آن می‌رفته است. البته دراینجا باید توجه داشت که منحصر کردن هویت ملی به هویت تاریخی و منفک کردن آن از هویت دینی نیز خطای آشکاری در شناخت ملل، به‌ویژه ملت ایران است که از دوران باستان همواره دارای روح الهی و معنوی بوده است.
درحالی که در دنیای معاصر امر دینی را تقلیل و تنزل داده و به حاشیه رانده‌اند، هنر انقلاب اسلامی این بوده که میان ملی‌گرایی و امت‌گرایی جمع کرده و هویتی جدید ارائه کرده است؛ لذا شخصیتی همچون رهبر معظم انقلاب اسلامی، شهید سلیمانی، شهید نصرالله و امثال ایشان، بزرگترین نمادهای ملی‌گرایی، و در عین حال بزرگ‌ترین نمادهای امت‌گرایی هستند. به‌راستی در حال حاضر چه کسی همچون آیت‌الله خامنه‌ای چنین شناخت، باور، تعصب، اهتمام و دفاعی از فرهنگ، هنر، علم، تمدن، ادبیات، زبان، جامعه، تاریخ، جغرافیا و استقلال ایران داشته است؟ گزافه نیست اگر ایشان را «ایرانی‌ترین ایرانی امروز» بدانیم؛ در عین حال شناخت اجتهادی و جامع ایشان از اسلام زبانزد است و ولایت امر مسلمانان را نیز بر عهده دارد.

دیگر کار تمام است؟
در اینجا باید متذکر شد که تحلیل ارائه‌شده در این نوشتار را نباید به معنای ضعف جبهه حق و نابودی امکان مقاومت منطقه‌ای و از بین رفتن عمق راهبردی ایران دانست؛ چراکه جریان مقاومت طبق سنت الهی، همانند شجره طیبه‌ای است که نامیرا خواهد بود و همانگونه که رهبر حکیم انقلاب اسلامی نیز وعده داده‌اند، در آینده قطعاً قوی‌تر و گسترده‌تر خواهد شد. اولاً در سه کشور مذکور تلاش‌هایی در حال انجام است و وضعیت به همین منوال نخواهد ماند؛ ثانیاً وارد شدن کشوری مانند یمن به جریان مقاومت خارج از محاسبه دشمن بوده؛ وضعیت در سودان نیز در حال تغییر است، و به همین نحو، فرصت‌هایی در برخی کشورهای دیگر نیز وجود دارد. ثالثاً به لطف خداوند و برخلاف طراحی آمریکا و رژیم صهیونیستی، تهاجم اخیر آن‌ها به ایران، عمق راهبردی بیشتری به ایران بخشید، برخی شکاف‌ها را ترمیم نمود و دیدگاه بسیاری را در خارج از کشور نسبت به ایران تغییر داد یا به آن متوجه کرد، که ان‌شاالله ثمرات مهم آن در آینده نمایان خواهد شد.

حال چه باید کرد؟
یک: حفظ انسجام ملی و اتحاد اسلامی
دفاع مقدس اخیر با همه هزینه‌هایی که برای ما داشت، دو گنج مهم را نیز برایمان به ارمغان آورد: انسجام داخلی و اتحاد خارجی. همانگونه که به‌درستی، انسجام داخلیِ بوجودآمده مغتنم است و نیاز به محافظت دارد، اتحاد خارجیِ بوجودآمده را نیز باید غنیمت شمرد و این دو را در تعارض با یکدیگر نشان نداد. دیدیم که نفی یکی، چگونه امنیت ایرانمان را به خطر انداخت. عزت و اعتلای مادی و معنوی ایران، به صورت توأمان در گرو این دو سرمایه بزرگ اجتماعی است؛ قدر آن را بدانیم. بلکه از فرصت پیش‌آمده برای یارگیری به نفع انقلاب اسلامی و تبیین منطق و مواضع آن -در میان ایرانیان و غیرایرانیان- استفاده کنیم. همچنین جا دارد حمایت مردمی بیشتری از سیاست خارجی جمهوری اسلامی در مقابله با استکبار و حمایت از کشورهای اسلامی و محور مقاومت انجام شود تا آسیب‌های اخیر، جبران شده و قدرت و بسط ید اجزای محور مقاومت تجدید شود.

دو: به هم زدن دستگاه محاسباتی دشمن
اشاره شد که دشمن با پیش‌فرض‌ها و محاسباتی به ایران حمله کرد؛ از جمله تضعیف سرمایه اجتماعی ایران در داخل و تضعیف عمق راهبردی آن در خارج کشور. پیش‌فرض‌های دیگری همچون ضعف نیروی آفندی ایران و… را نیز می‌توان ذکر کرد، اما عامل تعیین‌کننده و تمام‌کننده، همان دو عامل اول است. پس باید دقیقاً محاسبه دشمن را در این دو نقطه به هم زد. همانگونه که در حوزه نظامی مانورهایی برای نمایش قدرت و اقتدار انجام می‌شود، در حوزه اجتماعی نیز به نوعی نیازمند نمایش قدرت انسجام و اتحاد خود هستیم.
در حوزه داخلی، نفس همراهی نکردن مردم ایران با تجاوزگران به کشورشان و وطن‌فروشان، تا حدودی توهم از دست رفتن سرمایه اجتماعی جمهوری اسلامی را از بین برده است. علاوه بر آن، حضور گسترده مردم در راهپیمایی جمعه خشم و نصر و مراسمات تشییع شهدا، حمایت چهره‌های شناخته‌شده مختلف از ایران، فتوای مراجع تقلید در حمایت از ساحت ولایت فقیه و دیگر اقدامات عمومی و مردمی انجام‌شده نیز نقش مهمی در تکمیل آن داشته است. از این پس نیز طراحی و اجرای اقدامات یا اعلام مواضعی که در فضای حقیقی و مجازی این همبستگی را آشکار و عمومی کند، اهمیت زیادی دارد.
در حوزه خارجی نیز به‌صورت خودجوش اقداماتی در تقویت عمق راهبردی جمهوری اسلامی انجام شده است؛ چه در ساحت اجتماعی و رسانه‌ای و چه در نظامی (در اینجا نمی‌گوییم عمق راهبردی «ایران»، چراکه اتفاقاً اتکا به گفتمان ملی‌گرایی در حوزه بین‌الملل برای ما قدرت‌آفرین و اتحادآفرین نیست). موضع‌گیری‌های رسمی و غیررسمی، تولید محتوای رسانه‌ای، تجمع‌های همبستگی، تهدیدهای نظامی و حتی اقدام امنیتی و نظامی در حمایت از ایران اسلامی از آن جمله بوده است. اما به نظر می‌رسد نیازمند حجم حمایت‌های بیشتری هستیم و ضرورت دارد حجم این همبستگی بیشتر و جدی‌تر و مؤثرتر باشد. لازم است افراد و گروه‌ها و نهادهای خارجی -و حتی تشکل‌های غیررسمی و دستگاه‌های رسمی ایرانی که در این زمینه وظایفی داشته و دارند- برای گسترش اظهار و ابراز حمایت‌ها از جمهوری اسلامی، طراحی و زمینه‌سازی کنند. حال که گوش‌ها برای شنیدن سخن جمهوری اسلامی آماده‌تر است، مواضع و سخنانی را که شاید تا پیش از این نمی‌شنیدند، به گوش آن‌ها برسانند.

پانوشت:
[۱] و [۲]: بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار بسیجیان ۱۴۰۱/۹/۵