آری، من که تخصص و قدرت پرتاب موشک به قلب تلآویو را ندارم، اما همین حضور و در تهران ماندنم میتواند شلیکی بر قلب دشمن باشد.
سحر جمعه، یک روز مانده به عیدالله الاکبر، پستترین انسانهای روی زمین خاک جمهوری اسلامی را هدف قرار دادند. آن چیزی که مدتها انتظارش را میکشیدیم، بهوقوع پیوست و غده سرطانی غرب آسیا، سر باز کرد! اما این بار دامنه آلودگی خود را به مرزهای ایران کشاند و تهران، اولین هدف شوم این رژیم غاصب بود.
خب جنگ است و درگیری! صدای پدافند و ایست بازرسی؛ تهدید و ارعاب دشمن، ایستادگی و همدلی ملی! هرکس در این جنگ تلاش میکند باری از زمین بردارد. گاهی با تهیه غذا برای بسیجیهای جان برکف، توزیع شربت در صف پمپ بنزین، فداکاری در خرید نان کمتر و صدتا پدیدهای که جنگ و مقاومت در برابر ظالم در این ایام به وجود آورده که ما از آن بیخبریم!
در میان اخبار و وقایعی که ثانیه به ثانیه منتشر میشود، یک خبر بیش از همه به قول امروزیها وایرال شد و بیشترین واکنش را به دنبال خود داشت. همانکس که داغ ابدی حاج قاسم را در سحر جمعه به دل ما گذاشت، امام و ستون خیمه مبارزه و مقاومت، یعنی حضرت آیتالله خامنهای را تهدید کرد! تهدید به حدی وقیحانه بود که خیل عظیم علما، مشتاقان و علاقهمندان به ایشان واکنش نشان دادند. حتی برخی از کسانی که به ظاهر قبل از شروع جنگ ارادت خاصی به ایشان نداشتند هم در مقابل این تهدید محکم ایستادند و واکنش نشان دادند.
من اما یک دانشجوی سادهام؛ دانشجویی که شاید صدای رسایی مانند علما و خواص جامعه نداشته باشم، اما میخواهم بگویم که من به عنوان یک سرباز ساده در میدان علوم انسانی اعلام میکنم که تهرانم! قرار نیست با تهدید ترامپ که گفت تهران را تخلیه کنید، عرصه را به دشمن واگذار کنم. مگر خون من رنگینتر از امام و مقتدای حکیم و مقتدر این روزهای میدان نبرد است! کسی که در مقابل تمام تهدیدهای دشمن نه تنها عرصه را خالی نکرده است، بلکه با صلابت و توکل تمام بر قلوب مردم و ادوات جنگی که اسرائیل را هدف قرار میدهد، فرماندهی میکند. با خودم میگویم همین تهران ماندن یعنی اگر قرار باشد خدای ناکرده خطری متوجه جان امام من شود، من هم کنارش باشم. اگر قرار است خانه و کاشانهاش خراب شود، قبل از آن خانه و کاشانه من خراب شود و شده یک روز هم بر عمر ایشان افزوده شود.
آری، من که تخصص و قدرت پرتاب موشک به قلب تلآویو را ندارم، اما همین حضور و در تهران ماندنم میتواند شلیکی بر قلب دشمن باشد. گواهی بر تاریخ باشد که مردم ایران امام خویش را رها نکردند. تهدیدها بر ایشان اثر نکرد و تا آخرین قطره خون پای امام خویش ایستادند. باور کنید امروز امام خامنهای، مسلم بن عقیل است و یزید زمان با زَر و زور و تزویر میخواهد که تنها بماند. حاشا و کلا که کربلا یکبار بود و بس! یزید زمان باید این را بداند که ما امام خویش را تنها نمیگذاریم.
امام ما امر کرده است که زندگی را ادامه دهید. به امر امام در من تهرانم، در تهران میمانم و همزمان با ادامه زندگی عادی، وظیفهای که برعهده من بهعنوان یک دانشجو گذاشته است را انجام میدهم. باشد که این نبرد فتح قدس را به همراه داشته باشد.









































