شهید زیست، شهید شد
شهید زیست، شهید شد

دکتر طهرانچی علاوه بر اینکه انسان عالم و دانشمندی بود، مسیر سیر و سلوکی راهم بر اساس درس‌آموزی‌هایی که در کلاس اخلاق بزرگان خاصه مرحوم حاج آقا مجتبی طهرانی داشتند و البته بعد از ارتحال ایشان با بزرگان دیگری ادامه یافت، انتخاب کردند... در این مجال قصد داریم برخی خصیصه‌های اخلاقی، شخصیتی، و رفتاری این شهید بزرگوار را بر شماریم. البته این برجستگی‌ها از لحاظ گستره و عمق و افق بسیار بیشتر و فراتر از آنچه که دیدیم و فهم کردیم است ولی حیف دیدیم که همین فهم مختصر نیز بیان نشود

با نفس حق حضرت امام خمینی (ره)، حرکت، قیام و جهاد با جبهه ظلمت و باطل و فساد، نماهای جدیدی از خود را به نمایش گذاشت و اجازه نداد باطل معاصر با ظاهرسازی، زور، تعدی و ایجاد خفقان، به خواسته خود که استثمار ملت و رعیت و بهره‌کشی حداکثری است؛ دست یابد. کار بزرگ امام که رگه‌هایی از آن قبلاً در اندیشه و عمل شهید آیت‌الله مدرس دیده می‌شود و امام هم از آن به نیکی و بزرگی یاد کرده است؛ رگ غیرت و حس مروت که گره خورده با عصبیت‌های دینی و تمدنی بود را آرام آرام حیات و حرکت داد تا به نقطه جوش خود در سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی سال ۵۷ برسد.
  در این مسیر عده‌ای که فهم ایمانی و دینی عمیق‌تری داشتند و شور انقلابی در وجودشان بود، زودتر به این جبهه ملحق شدند و جزء سابقون قیام گردیدند و البته مزه تلخ سختی و مرارت و زندان و شکنجه‌های سهمگین و تبعید تا حلاوت شهادت را چشیدند تا موج‌های بعدی برای حرکت و قیام، آماده شوند و به میدان بیایند. 
در این مسیر البته بودند چه بسیار سربازانی که از گهواره و نوزادی و خردسالی مشق مبارزه می‌دیدند و با تمام وجود حس می‌کردند. همان‌ها که امام هم به «سربازان خود در گهواره» در اوایل دهه ۴۰ اشاره می‌کند. همان‌ها که در سال‌های انقلاب به دوره نوجوانی و جوانی رسیدند و با پیروزی آن در تثبیت انقلاب از جان مایه گذاشتند و بیش از دویست هزار نفرشان هم در جنگ جبهه استکبار با ایران اسلامی در دهه شصت، جان فشانی و جان‌بازی کردند و علو و عظمت ایران اسلامی و انقلابی را به رخ جهان کشیدند و البته نگاه مستضعفان و آزادیخواهان را در گوشه گوشه عالم به خود معطوف کردند. همان‌هایی که وقتی پرچم استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی در ایران بلند شد انگار بوی و عطر آزادی و آزادگی و آزادیخواهی تمام سلول‌های غیرت و تعصب آنان را به وجد و شوق و بهجت درآورده و با تشکیل جبهه‌های حق‌طلبی مشغول جهاد و مبارزه با باطل و فساد و ظلم شدند. 
مسلم آنکه این مبارزه یک مبارزه دائمی و پایان ناپذیر است و تا وقتی باطل، بساط ظلم و تعدی را می‌گستراند؛ جبهه حق هم علم مبارزه و قیام و جهاد را بالا نگه می‌دارد و در مقابل تعدی و تجاوزگری طاغوت و استکبار قد قامت می‌کند و با تمام وجود به برچیدن و زوال آن فکر می‌کند و طرح و عملیات به راه می‌اندازد.
 حالا در دهه هفتم این حرکت و قیام (از دهه چهل) همچنان این مبارزه زنده است و باطل نتوانسته با تمام ابزارهایش – که از بطن دروغ و دغل و خدعه درآمده و با همراهی تمام اذناب ولایت شیطان – این بصیرت مقابله با باطل و ظلم و فساد را مهار کند و در محاق ببرد. عکس آنکه، هرچقدر بیشتر و هولناک‌تر و با طراحی‌‌های شیطانی‌تر وارد شده، جبهه حق به حقانیت خود بیشتر واقف شده و برای مبارزه جانانه با باطل بیشتر مصمم گردیده است.
طرفه آنکه جبهه باطل با یک نقشه تکراری هم وارد میدان نمی‌شود بلکه هر از گاهی با بزک و دوزک طراحی نو و جدیدی را برای غلبه و رخنه در جبهه حق از آستین بیرون می‌آورد ولی بعد از مدتی، پرده‌ها کنار می‌رود و همان هیکل و هیمنه پوشالین استبداد و استکبار خود را نشان می‌دهد و رسوا می‌کند.
 فلذا در سال‌های پس از پیروزی انقلاب انواع هجمه‌های سخت و نرم و ترکیبی با طراحی‌های نو به نو تلاش کرده که سد آهنین استقلال‌خواهی و زیر بار ظلم نرفتن را بشکند و آن را منکوب و مطرود نماید. اما هرچه بیشتر و رنگ به رنگ‌تر پیش آمده بیشتر و بیشتر دستش رو شده و حالا نسل اندر نسل با فهم این تزویر و تلون به مقابله با این نما و نمادهای ذلت‌خواهی و تسلیم ملت‌ها و امت‌ها می‌پردازند. شاید البته در برخی برهه‌ها به جهت شیوه‌های متنوع و خدعه برانگیزی که انتخاب می‌کنند چند صباحی توفیقی ظاهری حاصل کنند اما در سر بزنگاه و نقاط عطف، نیت و هدف شوم‌شان که همان استیلا و سلطه پذیری و غارت و فساد است آشکار می‌گردد و جرقه قیام و حرکت در گوشه‌ای از عالم زده می‌شود.
تهاجم اخیر رژیم صهیونی با پشتیبانی و همراهی ایالات متحده به کشورمان یکی از رسوایی‌های بزرگ بود که خودشان به دست خودشان نیات و مقاصدشان را افشا کردند و کوس رسوایی‌شان در تاریخ و عالم ماندگار گردید (البته نیازمند جدیت ما در این مسیر است تا این داغ بر پیشانی‌شان ثبت شود تا همواره پیش چشم جهانیان باشد). در این تهاجم عده زیادی از مردم کشورمان به همراه تعدادی از فرماندهان نظامی و دانشمندان حوزه‌های علمی خاصه علوم پایه، فیزیک و هسته‌ای به شهادت رسیدند. آنچه که از ترورهای هدفمند فرماندهان و دانشمندان به چشم می‌آید عمدتا و غالبا اینان، همان دهه چهل و پنجاهی‌هایی هستند که از آغاز نهضت با نفس‌های امام دوره رشد و بلوغ خود را طی کردند و با پیروزی انقلاب به سربازی و پاسداری از آن مشغول شدند جنگ را پشت سر گذاردند اما جهاد را ادامه دادند تا اینکه در دهه پنجاه و شصت زندگی‌شان اینگونه به فیض عظمای شهادت نائل آمدند. شهیدان باقری – سلامی – حاجی‌زاده – شادمانی – ایزدی – ربانی – کاظمی – محقق – طهرانچی – عباسی- فقهی – مینوچهر و… همه از این جنس و دست بودند. وقتی به زندگی این سرداران و دانشمندان نگاه می‌کنیم یک موضوع به صورت برجسته‌ای خود را نشان می‌دهد و آن اینکه در هیچ برهه‌ای از جهاد فاصله نگرفته‌اند و کل زندگی خود را موقوف بر جهاد نمودند.
  از جمله این شهدای گرانقدر شهید محمدمهدی طهرانچی است که سال‌ها منتظر بود تا شهادت را در آغوش بگیرد و برای آن، هر نوع زحمت و خدمت و مجاهده و مبارزه‌ای که لازم بود با طیب خاطر به جان خرید. در چند صباحی که توفیق معاشرت و هم‌نشینی با این شهید عزیز را داشتیم به نکاتی در خلق، شخصیت و رفتار ایشان رسیدیم که برایمان این جامعیت و عظمت غبطه برانگیز بود. در هر جلسه و دیداری که داشتیم از عظمت نگاه و افق تا آنچه را که آرام آرام در حال بذرپاشی و نگهداری و صیانت بود حظ بردیم و برایمان پر از درس‌آموزی‌های ماندگار و عمیق بود. حتما این نکات دلالت بر این ندارد که این بزرگواران هیچ خطا و لغزشی نداشتند که اصلا بزرگی‌شان به این بود که در معرض خطا و اشتباه و نقصان بودند ولی تمام هم و تلاششان بر این بود تا حد امکان کمتر خطا کنند و اگر مرتکب می‌شدند در اولین فرصت ممکن که فهم خطا برایشان محرز می‌شد برگردند و خود و مسیر را باز تنظیم نمایند.
دکتر طهرانچی علاوه بر اینکه انسان عالم و دانشمندی بود، مسیر سیر و سلوکی راهم بر اساس درس‌آموزی‌هایی که در کلاس اخلاق بزرگان خاصه مرحوم حاج آقا مجتبی طهرانی داشتند و البته بعد از ارتحال ایشان با بزرگان دیگری ادامه یافت، انتخاب کردند. این مهم وقتی ایشان در جایگاه‌های مدیریت و راهبری سازمانی رسیدند همچنان به صورت دقیق‌تر و ظریف‌تر و جدی‌تر ادامه یافت فلذا نه با انسان دانشمند در کنج خلوتی سر و کار داریم و نه با مدیر وسط میدان بدون مبنا و تکیه‌گاه. با فردی سر و کار داریم که وسط میدان تأثیر و حرکت و پیشرفت است و جماعتی را هم راهبری و مدیریت می‌کند از آن سو معرفه النفس را هم آن به آن پیش چشم دارد و به مراقبه و محاسبه مشغول است.
در این مجال قصد داریم برخی خصیصه‌های اخلاقی، شخصیتی، و رفتاری این شهید بزرگوار را بر شماریم. البته این برجستگی‌ها از لحاظ گستره و عمق و افق بسیار بیشتر و فراتر از آنچه که دیدیم و فهم کردیم است ولی حیف دیدیم که همین فهم مختصر نیز بیان نشود: 
۱. بر مدار قرآن کریم، فکر و کار و زندگی می‌کرد
خیلی‌ها به قرآن کریم مراجعه می‌کنند برای تفأل و استخاره، حتی برای تدبر و تذکر… اما برخی برای سؤال و درگیری ذهنشان مکرر و مستمر در قرآن کریم سیر می‌کنند و جستجو می‌کنند و چه‌بسا به واسطه اینکه به صورت متعارف علوم تخصصی قرآنی هم نخوانده باشند زحمت بیشتری می‌کشند برای انس با قرآن و دریافت از آن. او با قرآن کریم فکر می‌کرد و شب و روز می‌گذراند و از مسائل شخصی تا کلان‌ترین مسائل مدیریتی را خاضعانه به قرآن کریم عرضه می‌کرد و همواره متذکر می‌شد که اگر قرآن کریم را به متن کار و زندگی برنگردانیم این نعمت و میزان الهی را ضایع کرده‌ایم و مهجور قرار داده‌ایم. از این جهت با مساله به قرآن روی می‌آورد و تلاش می‌کرد در هر غور و غوصی مرواریدهای اندیشه ناب قرآنی را صید کند و به جواب‌های بعضا یکتا و ناب برسد.
۲. همه ساحات زندگی را میدان جهاد کرده بود
او عرصه فکر و علم و فناوری و تعلیم و تربیت را به میدان جهاد تبدیل کرده بود. عمری دشمنی‌ها و تقابل‌ها را از نزدیک لمس کرده بود و با نگاهی عمیق به نقش و مسیر حرکت دشمن توجه داشت. در نتیجه حتی از نقطه آغازین فعالیت، خود را در میدان جهاد می‌یافت. سعی و همت وافر خود را در تمامی فعالیت‌هایش در تقابل با انگیزه و حرکت دشمن قرار می‌داد و با دشمن‌شناسی ریشه‌دار، جهاد را به همه عرصه‌های زندگی، وارد کرده بود.
۳. قبله‌نمای حرکتش، فکر و فهم و خواست ولی بود
با عقل توحیدی خود دریافته بود که ولایت، شعبه‌ای از حکمت الهی است. فلذا ممیزی، اولویت‌گذاری، قبول و تایید کارهایش را در گرو گردن‌گذاردن و تابعیت محض از ولایت می‌دانست. تبعیتی که نه شرطی بود و نه بده-بستانی. به ولایت نگاهی فرمایشی و نمایشی نداشت. ولایت را قدرتی سلسله مراتبی نمی‌دانست. این شخصیت علمی و اهل فکر و بحث و مداقه وقتی در موضوعی به امر ولایت می‌رسید فکر و شناختش قرین و تابع محض ولی بود. او فهم کرده بود که حکمت ولی ناشی از ولایت الهی است و در نتیجه درجه والایی از حکمت است که بر هر حکمت و تدبیر و علم دیگری فائق خواهد آمد. لذا تنظیم منطق فکری او، بر تعین‌بخشی به امر ولی بالاتر از هر رأی و نظر دیگری، شکل و سامان پیدا کرده بود.
۴. اخلاق، سرشت فکر و رأیش بود
در مسیر حرکت او، اخلاق نه پسینی بود و نه حتی قرین و هم‌زمان با حرکت، بلکه اخلاق برای او مبنا و زیربنای حرکت بود. اخلاق برای او مبدأ و محل اتکا بود. از اخلاق حرکت را آغاز می‌کرد و با اخلاق، مسیر و فرآیند را حد می‌زد و در آخر هر سیر هم، اخلاقی‌تر می‌شد. او اخلاق را زیربنای تعلم و تفکر و تعلیم و تربیت می‌دانست. نگاه زینتی به اخلاق نداشت. اخلاق تشریفات کار او نبود. اخلاق برای او سرشت فکر و اندیشه، سازنده رأی و تدبیر و میزان و محک حرکت و مسیر بود.
۵. نماز را فقط “ادا” نمی‌کرد، “به‌جا” می‌آورد
نماز تنها جایی بود که مشت او باز می‌شد. همه محذورها و محدودیت‌ها و آداب معمول روزمره در نماز کنار می‌رفت. نماز برای او معنی خاصی داشت. در نماز به‌سان بنده‌ی کوچک و حقیر مقابل حضرت حق می‌ایستاد و بندگی می‌کرد و بهره و فضل توشه می‌ساخت. سعی بلیغ‌ی داشت با این ارتباط و اتصال، کمبودها و نقصان‌ها و خستگی‌ها را جبران کند و حتی به اذن و فضل خدا، ترمیم و ارتقاء دهد.
۶. بر اثرِ حرکتش، مواظب و مراقب بود
او دغدغه موفقیت داشت و توفیق طلب بود. اما موفقیت را نه برای حفظ صندلی و جایگاه بلکه برای جدیتش در تأثیر و به نتیجه رساندن تکلیف و مأموریت می‌خواست. اصابت تدابیر به هدف برای او بسیار اهمیت داشت. توفیق طلبی بدون مبنا شاید خصیصه‌ای باشد که انحراف هم تولید می‌کند؛ اما وقتی چنین روحیه‌ای در کنار مشی اخلاقی و مؤثر شدن برای دین خدا و اقامه توحید قرار می‌گیرد پدیده متمایزی است که مردان خدا بدان مزین هستند.
۷. با یاد خدا، شور حرکت را رنگ بندگی می‌زد
نگاهش همیشه سرشار از امید و شوق بود. او را در هیجان و شور و حرکت می‌یافتید اما این بهجت سرشار هیچ‌گاه رنگ غفلت و فراموشی نگرفت و دائم با ذکر خدا و تعبد بیشتر، درونی‌تر می‌شد و مایه آفت و حسرت و رقابت خسارت‌آفرین نمی‌گشت.
۸. جهاد در عرصه علم را در بستر «سازمان علم» هویت می‌داد
به «سازمان علم» جلوتر و مقدم‌تر و با اهمیت‌تر از عرصه علم، اعتقاد داشت و آن را یکی از ساحات راهبردی جنگ نرم دشمن می‌دانست که زمینه‌ساز استثمار فرا نوین شده و از جبهه مستضعفین، به صورت انبوه و مکانیکی تلفات و ضایعات می‌گیرد. او باور داشت فهم سازمان و نهاد علم و ساخت‌دهی به آن از حیث سیاست، راهبرد، ساختار، فرآیند و حتی رویه‌ها، جان مایه بسیج جهانی مستضعفین علیه استکبار می‌تواند باشد. خون پاک او و همرزمان دانشمندش امضای این عقیده است.
۹. باغبان فرهنگ بود
فرهنگ و صبغه فرهنگی کار برای او یک مقدمه واجب و الزام غیرقابل چشم‌پوشی بود. گاهی اشتغال به یک فعالیت حرفه‌ای ما را از ابعاد و آثار فرهنگی آن غافل می‌کند. او در بروز آثار فرهنگی بسیار محتاط و حسابگر بود. او فرهنگ را به معنای حقیقی و اصیل و جامع آن در نظر داشت از نماد تا رفتار، از زمینه تا محیط و…. او اهمیت زیادی برای کار فرهنگی و کارگزاران فرهنگی قائل بود و زمان و دقت نظر زیادی در این حوزه صرف می‌کرد. با همه جدیت در ایده‌ها و تلاش برای به نتیجه رساندن آن‌ها، راضی به کسب نتیجه‌ای که فرهنگ را باغبانی نمی‌کرد؛ نمی‌شد.
۱۰. مسئله‌ها، برای او نبض و حیات داشتند
برخی دنیای محدودی ساخته‌اند و هنگامی که با مسئله یا موضوعی مواجه می‌شوند آن را با مشابهت‌ها و مماثلت‌هایی که در دنیای کوچک خود تجربه کرده‌اند؛ می‌نگرند و پاسخ می‌دهند. اما در مقابل دنیادیدگانی هستند که در هر مواجهه با یک مسئله ولو تکراری، نگاه و تحلیل تازه‌ای می‌آفرینند. دائم در حال تألیف و تولید هستند و تکرار و کهنگی نمی‌پذیرند. چنان وسعتی دارند که حتی در مواجهه با مسئله‌ای تکراری به تکرار نمی‌افتند. دائم جاری‌اند و در جولان فکری هستند. همه چیز برای آن‌ها بدیع و تازه است حتی سخنی که از کودکی می‌شنوند برای آن‌ها به همان اندازه بدیع است که چیزی از زبان یک دانشمند باتجربه و خبره می‌شنوند. دنیای یک بعدی ندارند؛ بلکه به‌سان منشوری هستند که انعکاس‌های متنوع و متعدد می‌آفرینند. اهل تأنی و تأمل هستند در آنچه که با آن مواجه می‌شوند در خود سیر می‌کنند و انتزاع می‌کنند و پاسخ می‌دهند. اینان همیشه تازه‌اند و کهنگی نمی‌پذیرند.
۱۱. مساله‌ها خرد هستند اما او، آن‌ها را در بستر کلان فهم و حل می‌نمود
به مسائل، فقط از آن زاویه که طرح و تعریف می‌شد؛ نمی‌نگریست و آن را بخشی و خرد نمی‌دید. مسائل را در کلان وجودی مساله و خودش، ترسیم می‌کرد و بعد شروع به تحلیل و تجویز می‌نمود. غالبا نگاه‌های خرد و ناقص، سبب ارائه و تجویز راهکارهایی ابتر و عقیم می‌شود فلذا بیشتر سبب تولید عوارض منفی و توابع سود می‌گردد. اما نگاه به مساله در بستر کلان خود، راهکارهایی با اطمینان و اتقان بالاتر تجویز می‌کند.
۱۲. مساله خود را حل می‌کرد نه مساله دیگری را
مسائل را دوباره و چندباره می‌دید و هضم می‌کرد تا جایی که مسئله را مال خود کند. بومی خود کند. مسئله را باید در کالبد فکری خود می‌یافت و به آن می‌رسید. در این رفت و برگشت و تلاش اگر موفق به درونی کردن مسئله نمی‌شد به شدت به احتیاط می‌افتاد و با قید و شرط حرکت می‌کرد و بی‌محابا درگیر آن نمی‌شد. مساله عاریتی، برایش اولویت نبود تا آنکه، مساله خودش شود.
۱۳. خلاقیت بی‌مرز، تضمین نگاه تحولی او بود
او صاحب ایده و اهل خلاقیت بود. همواره در تکاپوی ایده بود و توقف نمی‌پذیرفت. هم در حوزه سازمان و ساختار ایده داشت؛ هم در حوزه تشکل و ساخت‌دهی و هم در حوزه راهبری و حرکت. انگار خلاقیت‌های تک ساحته، ظرفیت تغییر و تحول محدودی را بار می‌آورد و بعضا ایده‌ها را جوانمرگ می‌کند
۱۴. با خودش، “دیگری” را رفع و دفع نمی‌کرد
او برای خود و ممشای رفتاری‌اش امضای منحصر به فردی داشت. در عین حال تمام تلاشش این بود که دیگران را زیر امضای خاص خود رد نکند و نادیده نگیرد. در گفتگو و تعامل و اقناع، دغدغه‌ها و علت‌ها را می‌گفت، به تبادل و تعامل ایمان داشت؛ لذا تا به عزم و اراده جمعی نمی‌رسید؛ گفت و گو را ادامه می‌داد. این فرمول هم در تعامل علمی‌اش جاری و ساری بود و هم در تعامل اداری و مدیریتیش
۱۵. دغدغه تکثیر داشت اما بدون نفس‌گرایی
او دغدغه و عشق تکثیر و شبکه‌سازی داشت بدون اینکه به خود دعوت کند و دیده شود. خیلی بزرگوارتر و بلند افق‌تر از آن بود که به تکثیر شخص خودش فکر کند. هم هنر و دانش تکثیر و شبکه‌سازی در وجود ایشان بود و هم فراتر از آن ادبش. می‌دانست اگر فقط خودش، تکثیر شود؛ زود تمام می‌شود. ولی اگر هرکس «خودش» را بشناسد و تکثیر کند، مرزهای فهم، دائم گسترش می‌یابد
۱۶. مبادی آداب شنیدن و اهل گفت و شنود بود
برخی از شدت هوش سرشار خیلی اهل شنیدن نیستند. شاید هم به توضیح و شرح بسیار، نیازی نداشته باشند و با اشاره‌ای به نهایت سخن پی ببرند. این گوش ندادن گاهی باعث از دست دادن برخی ظرافت‌ها و زوایای سخن می‌شود؛ اما فراتر از آن حرمتی از دست می‌رود و کاستی در ادب پیدا می‌شود. شهید با همه دنیادیدگی ادب شنیدن و گوش دادن داشت. نگران بود مبادا چیزی را در سخن از دست بدهد حتی اگر وارد بحث و پاسخ می‌شد مجال و فرصت گفتگو را از بین نمی‌برد و این ادب، ثمرات بسیاری برایش می‌آفرید.
۱۷. فکر نو و جوان برایش هوای تازه بود
او نه تنها جوانان را به حساب می‌آورد؛ بلکه فکر و نحوه ورود آنان را در موضوعات مختلف، بکر و دقیق‌تر و تازه‌تر می‌دانست. او مانور و نمایش جوان‌گرایی نمی‌داد. به فکر جوان اعتقاد داشت. سعی می‌کرد از نگاه آنان به مسائل استفاده کند و به دنیای آنان راه پیدا کند. شاید بیش از جوانانی که قدردان بهره‌مندی از فیض حضور او بودند این استاد بود که از مصاحبت با جوانان ممنون و شکرگزار بود. لذا همتش حفظ این نعمت بود. 
۱۸. باز بودن در نقد و پیشنهاد، افراد لایق و کاردان را حول او گرد آورده بود
برخی با بستن در انتقاد، راه فکرهای بزرگ و تحولی را می‌بندند و از بحث و نقد گریزانند و همواره فکرهای تسلیم و مطیع و منقاد را حول خود گرد می‌آورند. او نه تنها هنر خود انتقادی داشت بلکه راه را برای انتقاد دیگران باز می‌کرد و فرصت انتقاد می‌ساخت تا خود را به‌علاوه دیگران کند و تنها در خود باقی نمی‌ماند. به همین جهت بود که حول او پر بود از افراد لایق و بزرگ. این ویژگی فرصت‌هایی خلق می‌کرد که پیمودن مسیر با کمترین خطا و ریزش و هزینه و با بالاترین همراهی را ممکن می‌ساخت.
۱۹. همراهی را نمی‌فروخت، می‌ساخت
ذوق و هیجان او نسبت به مسائل و دغدغه‌ها و جهاد برای حل آن‌ها، دیگران را سر ذوق می‌آورد و به آن‌ها ثبات قدم و جدیت می‌بخشید. هرگاه مسئله را بومی و خودی کنی، برای حلش از جان مایه می‌گذاری. او با این دغدغه‌مندی، دیگران را از مرز تایید و تحسین به زمین همدلی و همراهی ترغیب می‌نمود.
۲۰. با مدیریت قرارگاهی، تصمیم می‌ساخت و اداره می‌کرد
باور داشت که نمی‌شود سیاست و راهبرد نوشت تا دیگران اجرا کنند. دائماً این مسیر (سیاست تا عملیات) را با دقایق و ظرایفی می‌پیمود و این تقاطع در نگاه راهبردی و عملیاتی را در یک مدیریت قرارگاهی مجسم می‌دانست. او در آخرین طبقه برج مدیریت نمی‌نشست بلکه فعالانه رصد می‌کرد و بازخورد می‌گرفت و با ابزارهای قانونی، تا انتهای زنجیره عملیاتی را می‌دید و لمس می‌کرد. او می‌بایست فهم می‌کرد اگر کاری نمی‌شود یا درست و کامل اجرا نمی‌شود چرا نمی‌شود و اگر می‌شود چگونه دارد می‌شود.
۲۱. بجز طلب و کوشش خودش، فهم و کشش سازمان را هم می‌دید
او در اجرای یک طرح تحول نه عجله داشت و نه گرفتار کندی و رخوت می‌شد. بسته به همراهی و هم افقی و هم زبانی و هم زمانی منابع پیش می‌رفت. گاهی شتاب می‌گرفت و گاهی با تأنی و وقفه‌های حساب شده قدم برمی‌داشت
۲۲. زمینه و ترکیب هر دو برایش اصل بود و موضوع
او به زیبایی شناسی کار توجه داشت. اگر طبیعت کاری زمخت و خسته کننده و طولانی بود با تدبیر و بهره‌مندی از ابزارهای مناسب سعی می‌کرد از شدت و حدت و خشکی کار بکاهد. تجربه همراهی با او تجربه‌ای بی‌روح، غیرمنعطف و خشک نبود بلکه زیبایی در گوشه گوشه آن و در کوچک‌ترین جزئیات آن لحاظ می‌شد. لذا هم ترکیب (محتوا) را می‌دید و هم زمینه (ظرف و قالب) را در نظر داشت.
۲۳. خانواده را همراه بی بدیل مسیر سعادت می‌دانست
به خانواده به عنوان یک تکلیف و دغدغه رشدی نگاه می‌کرد نه ویترینی و تزئینی. بعضا حتی خانواده را یک گرفتاری در مسیر مأموریتی می‌بینند ولی او، همسری و پدری کردن را یک الزام بی بدیل حرکت در مسیر صلاح و سعادت می‌دانست. لذا علاوه بر اینکه نسبت به خانواده، بی ملاحظه نبود، حداقلی هم نگاه نمی‌کرد و برای قوامش، ایده و برنامه داشت. شاید از همین جهت بود که همسر بزرگوارش همسفر بهشتش شد.
۲۴. بهشت را به بهایش خرید
بدون شک او آرزوی شهادت داشت. هر بار با رفتن دوستان شهیدش بیشتر دلتنگ شهادت می‌شد. حکایت و آرزوی شهادت در میانه کلامش گم نمی‌شد. او با اخلاص در عمل و جهاد و استقامت بر مسیر انتظار شهادت می‌کشید. او شهادت را در مسیر و با الزاماتش از خدا می‌خواست. در همین مسیری که شب و روز می‌پیمود؛ در جستجوی شهادت بود نه در غیر این مسیر… او می‌دانست که در همین مسیر شهادت را خواهد یافت. همان‌طور که جستجوگر ذره و اتم بود، جستجوگر شهادت و سعادت هم بود و آن‌قدر ادامه داد تا بهشت را به بهایش خرید…
سخن آخر اینکه در انقلاب خمینی (ره) برای راه‌بلدان و کار بلدان دسترسی به فلاح و قرب و صلاح آسان شده. تنوع طرق پیمودن راه رشد و علو و کمال انسانی بسیار گسترده شده… بهشت در این زمین و زمان نزدیک‌تر شده… اگر و تنها اگر همین یک ثمره از انقلاب اسلامی نشأت گرفته باشد می‌توان به عظمت و بلندای افق آن ایمان آورد… بازنده و بی‌هنر کسی است که در این آستان بی شهادت برود…
منتشرشده در شماره ۴۴۷۳ روزنامه فرهیختگان