سلسله جلسات «رهرو صادق»
سلسله جلسات «رهرو صادق»

در دومین جلسه از سلسله جلسات «رهرو صادق»، دکتر میلاد موحدیان به تبیین رابطه آیت‌الله مهدوی‌کنی (ره) و امام خمینی (ره) پرداخت. این پژوهشگر تاریخ معاصر تأکید کرد که رابطه این دو شخصیت، صرفا یک رابطه مرید و مرادی نبود، بلکه بر دو پایه «استقلال فکری» در ساحت نظر و «تبعیت کامل در عمل» استوار بود. وی با مرور تعاملات تاریخی از دوران طلبگی تا مسئولیت‌های کلان پس از انقلاب، نشان داد که دال مرکزی تصویر آیت‌الله مهدوی (ره) در ذهن امام (ره)، «فقیه انقلابی» و «آخوند سیاسی» بود که امام (ره) برای فقاهت و نظر او «حریم» و احترام ویژه‌ای قائل بودند.

دکتر میلاد موحدیان در دومین جلسه از سلسله جلسات «رهرو صادق»، به تبیین رابطه آیت‌الله مهدوی‌کنی (ره) با امام خمینی (ره) پرداخت. وی در مقدمه بحث، آیت‌الله مهدوی را شخصیتی با ویژگی‌های خاص و سبک سیاست‌ورزی منحصربه‌فرد در تاریخ انقلاب توصیف کرد. این پژوهشگر تاریخ معاصر، بحث خود را بر دو سوال اساسی متمرکز نمود: اول، نوع رابطه آیت‌الله مهدوی با امام در سه ساحت «فکر و اندیشه»، «گرایش و احساسات» و «کنش و رفتار» چگونه بود؟ و دوم، تصویر امام خمینی از آیت‌الله مهدوی چه بود؟
این استاد دانشگاه روش خود را گردآوری و تحلیل فیش‌های منابع اصلی مانند صحیفه امام و خاطرات آیت‌الله مهدوی اعلام کرد. او سپس به مرور سرفصل‌های تعامل این دو شخصیت پرداخت. اولین آشنایی به دوران طلبگی بازمی‌گردد که آیت‌الله مهدوی جوان برای تعیین مرجع تقلید خود با «آقا روح‌الله» مشورت کرد و امام، ایشان را به آیت‌الله بروجردی ارجاع دادند. پس از آن، آیت‌الله مهدوی به مدت پنج سال در دروس خارج فقه و اصول شاگرد امام بود. به گفته دکتر موحدیان، اگرچه آیت‌الله مهدوی از نظر سیاسی و اخلاقی عمیقاً متاثر از امام بود، اما در فقه، بیشتر تابع سبک آیت‌الله بروجردی باقی ماند که این نکته، ریشه برخی تفاوت‌های فکری بعدی بود.
وی مقطع سوم تعامل را دوران مبارزات سیاسی و تبعید، و مقطع چهارم را پذیرش مسئولیت‌های کلان پس از انقلاب با نظر مستقیم امام دانست. این مسئولیت‌ها شامل عضویت در شورای انقلاب، ریاست کمیته‌های انقلاب اسلامی (که با دخالت مستقیم شهید مطهری، حکم آقای لاهوتی لغو و به نام ایشان صادر شد)، وزارت کشور (که با دستور امام پذیرفتند)، و نخست‌وزیری موقت در شرایط بحرانی پس از انفجار هشت شهریور بود.

دکتر میلاد محدیان به دو انتصاب کلیدی دیگر اشاره کرد. اولین مورد، نمایندگی امام در هیئت سه‌نفره حل اختلاف سران قوا بود. در حالی که بنی‌صدر و حزب جمهوری نمایندگان خود را داشتند، انتخاب آیت‌الله مهدوی به عنوان نماینده ویژه امام، نشان‌دهنده اوج اعتماد امام به ایشان بود. مورد دوم، تولیت مدرسه مروی بود که در حکم آن، امام با ادبیاتی سرشار از احترام، از «حسن تدبیر»، «وثاقت» و «امانت» ایشان یاد کرده و این مسئولیت را به ایشان دادند.
این پژوهشگر تاریخ معاصر در پاسخ به سوال اول، رابطه آیت‌الله مهدوی با امام را رابطه‌ای مبتنی بر «استقلال فکری» و در عین حال «تبعیت کامل در عمل» توصیف کرد. ایشان توضیح داد که آیت‌الله مهدوی در ساحت نظر، استقلال فکری خود را حفظ می‌کرد؛ مواردی که موافق بود از سرِ اقناع بود و مواردی که مخالف بود، نظر خود را صراحتاً بیان می‌کرد. مصداق بارز این استقلال، مخالفت نظری ایشان با «بند جیم» اصلاحات ارضی در شورای انقلاب و همچنین مخالفت با اصل ماجرای تسخیر سفارت آمریکا بود.
وی افزود، با وجود این استقلال فکری، در ساحت عمل، تبعیت ایشان کامل بود. در ماجرای سفارت، به محض اطلاع از موافقت امام، آیت‌الله مهدوی نیروهای کمیته را خارج کرد و «تسلیم» تصمیم امام شد. در موضوع نخست‌وزیری میرحسین موسوی در سال شصت و چهار نیز، اگرچه آیت‌الله مهدوی (به همراه آیت‌الله خامنه‌ای) مخالف ابقای موسوی بود و برای تغییر او نزد امام وساطت کرد، اما پس از اصرار امام بر عدم مصلحت تغییر، همگی در مقام عمل تبعیت کردند.

این استاد دانشگاه ساحت «گرایش و احساسات» را نیز بررسی کرد و گفت آیت‌الله مهدوی محبت به امام را برای ایمان خود «واجب» می‌دانست. اما این محبت، برخلاف برخی مسئولین، از نوع مرید و مرادی نبود و مانع از محاسبات عقلی و بیان نظرات مخالف نمی‌شد. به همین دلیل، زمانی که از سوی امام یا بیت ایشان مورد بی‌مهری قرار می‌گرفت، دچار «دل‌شکستگی» عمیق می‌شد. دو مصداق بارز این دل‌شکستگی، یکی ماجرای استعفا از کمیته پس از آنکه آقای ناطق نوری در حضور امام مدیریت ایشان را ضعیف خواند، و دیگری ماجرای انشعاب مجمع روحانیون در سال شصت و هفت بود که پس از آن، آیت‌الله مهدوی به امام گلایه کرد که «چطور ما بعد از شصت سال آمریکایی از آب درآمدیم؟» و از شدت مکدر شدن، دیگر برای پیگیری نامه تبرئه خود نزد امام نرفت.
در پاسخ به سوال دوم، دکتر موحدیان تصویر آیت‌الله مهدوی در ذهن امام را «فقیه انقلابی» یا «آخوند سیاسی» عنوان کرد. دال مرکزی این تصویر، «فقاهت» ایشان بود؛ یعنی امام، آیت‌الله مهدوی را پیش از آنکه یک سیاستمدار ببیند، یک فقیه استخوان‌دار می‌دانست که سیاست‌ورزی او، نه از سر قدرت‌طلبی، بلکه برآمده از لوازم آخوندی و وظیفه هدایت مردم بود و به همین دلیل، تمام مناصب اجرایی به ایشان تحمیل شد.
ایشان به مصادیق این نگاه فقیهانه امام اشاره کرد: ارجاع مقلدین در مسائل مستحدثه به آیت‌الله مهدوی قبل از انقلاب با تعبیر «قریب‌الفتوا»، انتصاب ایشان به عنوان تنها فقیه تهران در شورای نگهبان، و احترامی که امام برای نظر فقهی ایشان قائل بودند، تا جایی که در پاسخ به درخواست بازگشت ایشان به شورای نگهبان، فرمودند: «آقای مهدوی از کسانی نیست که ما برای ایشان نظر بدهیم. ایشان خودشان صاحب‌نظر هستند». این احترام متقابل، «حریمی» میان این دو شخصیت ایجاد کرده بود که با نوع رابطه امام با دیگر مسئولان متفاوت بود و در نهایت، در جلسه شورای بازنگری قانون اساسی، این آیت‌الله مهدوی بود که با استدلال فقهی قاطع «خلاف شرع است»، مانع از تصویب طرح «زمان‌دار شدن رهبری» شد.