«هفت تپه: قصه تحریف و تقابل در امر خصوصی‌سازی»
«هفت تپه: قصه تحریف و تقابل در امر خصوصی‌سازی»

خصوصی‌سازی در مقام ایده و قانون دچار چالش است یا در مقام اجرا و پیاده‌سازی؟ برای پاسخ به این پرسش و تعیین سطح درست مسئله، واکاوی نظری چالش صحیح با خصوصی‌سازی از منظر مکتبی و عدالتخواهانه ضروری است تا مشخص شود کارت زرد یا قرمز را امروز باید به چه کسانی و چه ایده‌هایی نشان داد؛ در غیر این صورت داوری ما ره به جایی نخواهد برد.

چالش نظام­‌مند با خصوصی‌سازی

خصوصی‌سازی در مقام ایده و قانون دچار چالش است یا در مقام اجرا و پیاده‌سازی؟ برای پاسخ به این پرسش و تعیین سطح درست مسئله، واکاوی نظری چالش صحیح با خصوصی‌سازی از منظر مکتبی و عدالتخواهانه ضروری است تا مشخص شود کارت زرد یا قرمز را امروز باید به چه کسانی و چه ایده‌هایی نشان داد؛ در غیر این صورت داوری ما ره به جایی نخواهد برد. به نظر می‌رسد فهم عمیق و جامع ازآنچه در سطح نمادین حیات اجتماعی در حال وقوع است درگرو درک ریشه‌ها و بنیادهای شکل‌دهنده به این سطح ظاهری است. چه‌بسا همه مناسبات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی داخل کشور اجزایِ یک «کل» و از نتایج یک«رابطه» باشند. این آگاهی نظام‌مند از مسائل اجتماعی کشور موجب می‌شود از ارائه نسخه‌های موضعی، یک‌سویه، ناکارآمد و تشدیدکننده وضعیت پرهیز شود و با درکی منسجم و هماهنگ، مسیر درستی برای درک علل مسائل اتخاذ و نسخه‌های مناسبی برای حل مسئله پیشنهاد شود.

آنچه در بیش از سه دهه گذشته به نحو جدی مناسبات حیات اجتماعی ایرانیان را با شدت و ضعف در دوره‌های زمانی مختلف تحت تأثیر خود قرار داده، نظامی است که با جهت‌گیری خاص فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در قالب مجموعه سیاست‌های اقتصادی تَعَیُّن یافته است. «کاپیتالیسم» یا ترجمه نارس آن «سرمایه‌داری»، عنوانی مناسب برای اطلاق این نظام است که البته ریشه در نظام استکبار جهانی و مناسبات امپریالیستی آن نیز دارد و درواقع به‌مثابه پایگاه داخلی آن در جوامع مختلف عمل می‌کند.

این نظام اجتماعی خود را در قالب نهادها، سیاست‌ها و مناسبات اجتماعی خاصی ظهور و بروز می‌دهد که یکی از آن‌ها بسته «سیاست‌های تعدیل ساختاری» با محوریت مقوله «آزادسازی اقتصادی» یا «خصوصی‌‌سازی» است. ابلاغ سیاست‌های کلی اصل ۴۴ قانون اساسی و به‌طور خاص بند «ج» آن در میانه دهه هشتاد شمسی، بحث و بررسی در مورد آثار و پیامدهای اجرای این سیاست‌ها را میان گروه‌های فکری و جریان‌های سیاسی ایجاد کرد. پایگاه نظری تأیید یا رد این سیاست راهبردی نیز یکسان نبوده و از منظرهای مختلف مورد تأیید یا نقد قرارگرفته و ازاین‌جهت پیچیدگی قضیه افزایش پیدا می‌کند. به‌عنوان‌مثال هر نقد ریشه‌ای و بنیادین به «خصوصی‌سازی جارویی» ملهم از پارادایم «مدیریت دولتی نوین» یا «تاچریسم» را نباید از موضع طرفداری از اقتصاد دولتی خوانش کرد. رویکردی که از سوی برخی از موافقین این سیاست‌ها اتخاذ و با نوعی مغالطه نظری هرگونه انتقاد به مدل اجرای واگذاری‌های دولتی و عمومی در اداره کشور را از منظر طرفداری از نوعی دولت‌سالاری قرائت کردند.

بعد گذشت حدود یک و نیم دهه از اجرای سیاست‌های مرتبط با اصل ۴۴ و نحوه اجرای دولت‌های مختلف در خصوصی‌سازی بخش‌های مختلف اجتماعی و عمومی، ارزیابی عدالت‌گرا ازآنچه این بسته سیاستی بر مناسبات اجتماعی و اقتصادی (فارغ از نیت‌های خوب طراحان) سرزمین‌مان رقم زده است، حائز اهمیت است. بی‌آنکه در این ارزیابی جانب انصاف را رها کنیم و از موضع طرفداری از اقتصاد دولتی یا تصدی‌گری بیشتر دولت در بخش عمومی سخن برانیم. متأسفانه اغلب نحوه مواجهه جامعه نخبگانی کشور (عمدتاً از سوی جریان‌های عدالت‌خواهی) از مضمون انتقادی کارآمد و مؤثر تهی بوده است. واگذاری تعیین قیمت‌ها به سازوکار یک بازار رها و کاهش نقش حاکمیتی بخش عمومی در حوزه‌های آموزشی، بهداشتی و اجتماعی هیچ‌گاه به نحو اصولی و منطقی از منظر جهت‌گیری عدالت‌طلبانه انقلاب اسلامی واکاوی و تحلیل نشده است.

خصوصی‌سازی ایرانی: شکست صاحب ندارد و پیروزی هزار پدر دارد.

آنچه بر پیچیدگی و ابهامات عرصه عمومی در این مسئله افزوده است، مسئولیت‌ناپذیری و فرار روبه‌جلو طراحان و مدافعین سیاست‌های «خصوصی‌سازی جارویی» در ۱۵ سال گذشته بوده است. این نئولیبرال‌های وطنی در مقام آنچه خصوصی‌سازی بر اقتصاد و اجتماع ایران وارد کرده است بیان می‌کنند که آنچه در کشور رقم خورده است خصوصی‌سازی نبوده و لازمه خصوصی‌سازی، آزادسازی است و بدین‌جهت آنچه در ایران شکل‌گرفته است نوعی «خصولتی‌سازی» بوده است. این ادعا در عین درست بودن، نافی مسئولیت این آقایان نیست. توضیح آنکه اولاً اگر بسته سیاستی پیاده شده در حدود ۱۵ سال گذشته، سرمایه‌داری یا نوعی نئولیبرالیسم اقتصادی نیست، پس آن‌ها به کدام مدلول دلالت می‌کنند؟ ثانیاً نیک قابل پیش‌بینی بود که پیاده‌سازی «سیاست‌های تعدیل ساختاری» در چارچوب نهادهای موجود و اقتصاد سیاسی معاصر ایران که حول مناسبات نفتی و رانتی در دهه‌های گذشته شکل‌گرفته است، منجر به‌نوعی خاصی از خصوصی‌سازی خواهد شد. نحوه‌ای که در عین آنکه مضرات و آثار سوء خصوصی‌سازی را دارد، از مزایا و ویژگی‌های مثبت آن بی‌بهره است. سرمایه‌داری نوعی خصلت ایرانی و اینجایی در چارچوب این نهادها، بازیگران و شرایط اقتصاد سیاسی پیداکرده که با آنچه در مغرب زمین رخ نموده است، متفاوت است. بدین‌جهت فرار از مسئولیت مدافعین بازار آزاد که با رسانه‌های مختلف خود، واقعیت‌ها و ذهنیت‌ها را تحریف و دست‌کاری می‌کنند، توجیه‌پذیر نیست. لذا آنچه در واقعیت نصیب جامعه ایرانی شده است، محصول دست‌پخت خودشان بوده است. به همین نحو استدلال شایعه تفکیک میان اصل و نحوه اجرا پیرامون سیاست‌های مرتبط با خصوصی‌سازی، عملاً نوعی منفذ و پنجره برای فرار از مسئولیت طراحان و طرفداران این عقبه فکری و نظری است.

لازم به ذکر است برخلاف تصور برخی سیاسیون، آثار منفی آنچه اجرای این سیاست‌های اقتصادی رقم زده است، با تکمله‌هایی در حوزه سیاست و فرهنگ و امور اجتماعی تسکین یا کاهش نمی­‌یابد بلکه کاملاً به نحو عکس، این مناسبات به‌تدریج و درگذر زمان نوع خاصی از واقعیت­‌ها در عرصه فرهنگ، سیاست و اجتماع را می­‌سازند. سیاست‌­های معطوف به سرمایه و آزادسازی اقتصادی در منطق نئولیبرالیسم، در ذیل یک ساختار معین شکل و قوام می­‌گیرد. یکی از علل آنکه امروز به این نقطه رسیده­‌ایم فهم غیرساختارگرا از مقولات ذیل این نظام اجتماعی است که در پیوند با متن زندگی واقعی اجتماعی امروز ما پیامدها و آثار خود را تولید می­‌کند.

خصوصی­‌سازی کار و پول

این توجیه­‌ها و استدلال‌های متنوع و رنگارنگ با زبان­‌های مختلف دینی و عرفی‌­گرا همه و همه منجر به تحکیم و تقویت این مناسبات و نه نقد ساختاری و ریشه­‌ای آن‌­ها شده است. حاکمیت مناسبات سرمایه­‌سالارانه در ابعاد گوناگون اجتماعی اثرگذار است اما به‌طور خاص در خصوصی­‌سازی مناسبات کار، پول و آموزش جلوه بیشتری دارد؛ به‌نحوی‌که مقدرات کشور را به نحو کلیدی تحت اختیار خود قرار می­‌دهد. نمونه بارز خصوصی­‌سازی مناسبات کار را در موارد متعددی در سال­‌های اخیر با افزایش بیکاری و کاهش یا تعویق دستمزدهای کارگران در شرکت­‌هایی مانند «نیشکر هفت‌تپه» مشاهده می­‌کنیم؛ در این مثال، دو جوان بدون اهلیت مناسب برای مدیریت یک کارخانه، عملاً مقدرات هزاران کارگران و خانواده‌­های آن­‌ها را تحت تأثیر قرار داده‌­اند. در بخش پول، خصوصی‌سازی افسارگسیخته بانک­‌های تجاری منجر به قدرت خارق­‌العاده آن­‌ها در خلق اعتبار در یک بخش انتفاعی و تحت تأثیر قرار دادن بخش‌­های مختلف اقتصادی شده است. پیامد این مناسبات در کار و سرمایه، افول ارزش اجتماعی کار و اقبال به گرایش‌­های رفتاری مبتنی بر شانس و اقبال در یک جامعه کازینویی بوده است. آخرین نقطه امید برای تغییر شرایط اقتصادی و البته هم‌زمان ابتدای فروپاشی اقتصادی یک جامعه، انسداد تحرک درآمدی و طبقاتی از طریق «کار» است. فرهنگ سرمایه‌سالارانه ضد تولید که از کمترین مولدیت برخوردار است و درنهایت منجر به نابرابری‌های افسارگسیخته شده و راه دادن به ترسیم برای آرزوهای بزرگ برای طی کردن راه هزار شبه در یک‌چشم بر هم زدن را موجب می­‌شود. توسعه فرهنگ مبتنی بر شانس هم‌زمان با کاهش ریسک اقدام برای انواع جرائم اجتماعی خواهد بود؛ به‌عنوان‌مثال، رئیس پلیس تهران در نیمه اول امسال اعلام کرد در سه‌ماهه ابتدایی سال ۱۳۹۹ بیش از نیمی سرقت­‌ها توسط کسانی انجام‌ شده است که برای اولین بار مرتکب به این جرم شده بودند.

خصوصی‌سازی یا مشارکت مردمی؟

مقوله‌ای که موجب خطر بیشتر این رویه در سه دهه گذشته در کشور شده است، ادبیات و زبان دینی و استناد به بخش هویتی و مکتبی انقلاب اسلامی یعنی اندیشه امام خمینی(ره) در راه دادن به توسعه انواع روش‌های خصوصی‌سازی در بخش‌های گوناگون است. تعریف «خصوصی‌سازی جارویی» به «توسعه مشارکت­‌های مردمی» مبنای اصلی این ایده بود. فارغ از نیت خیرخواهانه این افراد به نظر می­‌رسد استناد به اندیشه و سیره عملی امام خمینی(ره) در این مسئله از دقت پایینی برخوردار است. نگاه بخشی، موضعی و خرد به یک جمله یا کلام از امام(ره)، رویه غلطی و غیرمنصفانه­‌ای است که در دهه­‌های گذشته از سوی جناح­‌های مختلف فکری و سیاسی صورت گرفته و بزرگ‌ترین ظلم را به این نظام معرفتی روا داشته است.

بدین ترتیب لازم است این سیر و تطور تاریخی در مورد ماهیت این نوع خصوصی­‌سازی در فهم و تبیین توصیه امام(ره) در مورد «توسعه مشارکت­‌های مردمی» لحاظ شود. در ثانی، درست است که پذیرش این نوع مدارس(با خصوصیتی که عرض شد) در دهه شصت از سوی امام(ره) نوعی چالش با جناح چپ بود؛ اما این به معنای همراهی امام با سیاست­‌های راست­‌گرا طرفدار خصوصی­‌سازی نیز نباید تفسیر شود.

از نگاه امام(ره) شکرگزاری از حضور همه‌جانبه مردم در عرصه‌های مختلف دفاع و آبادانی کشور درگرو مشارکت فعالانه اجتماعی آن‌ها در عرصه عمومی است و در اینجا مردم لزوماً و صرفاً طبقه سرمایه­‌دار یا صاحب ثروت نیست؛ بلکه اتفاقاً به قرینه سایر بیانات امام کوخ‌نشینان و توده مردم است. در نظام فکری امام(ره)، مشارکت در حوزه علم و فرهنگ ناشی از یک اصل مبنایی دیگر نیز هست و آن رهایی کشور از وابستگی فکری و فرهنگی است.

بنابراین در نظام فکری امام(ره) به استناد خود بیانات ایشان، توسعه مشارکت‌­های مردمی به جهت پیوند میان دولت و ملت و رهایی کشور از انواع وابستگی فکری، فرهنگی و اقتصادی است. این وابستگی ستیزی امام(ره) نیز معلول نگاه اصیل امام به کرامت ذاتی انسان، عزت و شرافت انسانی او در عدم اتکای به غیر است. مشارکت‌گرایی در نظام فکری امام، یک اندیشه غایت­‌گرا و ناظر بر تکامل مادی و معنوی زیست اجتماعی ماست و با نگرش مبتنی بر سرمایه­‌داری که از اساس غایتی جزء ترویج مناسبات سوداگری و نرخ پیدا کردن همه‌چیز؛ ندارد متفاوت است.

توصیه امام به مشارکت­‌های مردمی را نباید به «خصوصی­‌سازی جارویی» و بسط مناسبات پولی در حوزه‌هایی مانند کار و  آموزش ترجمه کرد و از آن به‌عنوان مبنایی برای پیگیری سیاست‌­های تعدیل ساختاری که از اساس وابسته‌­گرا است، بهره نمود. به عنوان مثال، فهم و درکی که «مدرسه‌­داری» را مهم‌ترین و احتمالاً اصلی­‌ترین تجلی مشارکت مردم در حوزه آموزش‌وپرورش می­‌داند، بدون تردید حاصل درکی یک‌سویه از نظام فکری امام(ره) است. همین امامی که به توسعه مشارکت­‌های مردمی توصیه می­‌کند، از جنگ فقر و غنا، حفظ روحیه کوخ­‌نشینی، مقابله با سرمایه‌­داری خصوصی و دولتی زالوصفت نیز سخن گفته است و اتفاقاً بسامد و تکرار آن‌­ها به نحوی است که باید آن‌­ها را از محکمات اندیشه او بدانیم. از دل تفکر امام(ره)، سرمایه‌­داری و پیاده‌­سازی سیاست­‌های دوستدار بازار درنمی‌­آید؛ البته قطعاً امام طرفدار مردمی‌­سازی اقتصاد و امور عمومی است اما حسب محکمات نظام فکری امام، مردمی‌­سازی به معنای کنترل و نظارت مؤثر مردم بر حاکمان و تصمیم‌­گیران و بازیگری آن‌­ها به نحو کارآمد و مؤثر در حل مسائل اجتماعی است و بدین‌جهت نیز هست که در دیدگاه او، بار اصلی این حرکت بر دوش عامه مردم و به‌طور خاص فقرا و محرومین و دردکشیدگان است. این نگاه با آنچه به نام ترویج مناسبات پولی و بازاری در حوزه‌های اجتماعی در سال‌­های اخیر دنبال شده است، از زمین تا آسمان فاصله دارد.