دلنوشتهها و عهد را که به صورت یک قاب آماده شده بود، تقدیم آیت الله مهدوی کردیم. ایشان قاب را گرفتند و بوسیدند! برایم خیلی جالب بود. اگر من بودم وقتی قاب را میگرفتم، مثلا لبخند میزدم و دیگر هیچ!
ساعت ۹:۲۰ رسیدم سالن جلسات، مثل همیشه فقط تیم آوا در محل جلسه حضور داشتند. ۹:۳۰ نفراتی پیاده به منطقه آمدند. دیشب که ساعت ۱ بامداد ایمیل را چک کردم (چون به ما پیامک نمیرسه!) و دیدم که فردا ساعت ۹:۳۰ جلسه هست، اما برخی منابع آگاه گفتند که جلسه ساعت ۱۰ صبح است. مجبور شدیم با دوستان گپ بزنیم. بعدتر متوجه شدیم که این نیم ساعت از قبل برای گفت وگو ها ذخیره شده بوده است.
دکتر گودرزی، دکتر علوی، دکتر چیت سازیان، دکتر قوام و سایر اساتید هم تشریف آوردند. تیم آوا با همکاری عده ای از یاران سعی در راه اندازی نور وصدا وتصویر داشتند.
۱۰:۲۰ حاج آقا وارد شدند.
آقای مجید کریمی قرآن خواندند:
أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاء…. (ابراهیم/۲۴)
آقای توسلی، متن دلنشین شکر از پدر را خواندند؛ متن بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
پدر، اسطورهی جاودانهای است که خیالانگیزترین افسانههای تاریخ را با هیبت و صبر و انفاس گرمابخشش به قصههای هر روز زندگی ما آورده است و چه حقیر و ناچیز است سپاس قاصر من در پیشگاه والای مردی که ذات قدسی رب العالمین به امر «أن اشکر لی و لوالدیک»، قدردانی از مقام الوهیت و ربوبیت را قرین شکرگزاری از مرتبت بیمانند او قرار داده. و بسا رشک عالمیان به این منزلت دست نایافتنی که خدای متعال نیکی به وی را در پی اطاعت از خویش خوانده و چنین فرموده: «و اعبدوا الله و لاتشرکوا به شیئا بالوالدین إحساناً».
اینک منم و جهدی قاصر در سپاس از تو، پدر! و مرا بیش از این نسزد که کوتاهی خویش را به بلندای کلام خدا و دعای سلیمان نبی –علی نبینا و آله و علیه السلام- بسپارم و از عمق جان خدا را چنین بخوانم: « رَبِّ أَوْزِعْنی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلى والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ و أدخلنی برحمتک فی عبادک الصالحین».
بلافاصله کلیپی پخش شد. رشد، جوانه زد و نوشت: یاران رشد در محضر پدر. دلنوشته یاران هم به نمایش درآمد. آقای پورعطار عهد را خواند و دکتر باقری هم دلنوشتهها و عهد را که به صورت یک قاب آماده شده بود، تقدیم حاج آقای مهدوی کردند. ایشان قاب را گرفتند و بوسیدند! برایم خیلی جالب بود. اگر من بودم وقتی قاب را میگرفتم، مثلا لبخند میزدم و دیگر هیچ! دکتر علوی هم به نمایندگی از جمع، با حاج آقای مهدوی، دست و دیده بوسی کردند.
حاج آقا مهدوی سخنان خود را ساعت ۱۰:۳۲ به وقت محلی آغاز کردند. فرمودند که شما به من گفتید پدر، من هم پذیرفتم. (فکر کنم اینجا هم ایجاب و قبول شرط است!) بعد، با یک آیه رشدی شروع کردند:
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره/۱۸۶)
در ادامه پیرامون آیه، نکاتی بیان کردند؛ گفتند: انتظار می رفت که خداوند بفرمایند: «قل فانی قریب» اما بلافاصله خداوند می فرماید: « فانی قریب». البته به شرط «اذا دعان».
رشد به معنای رسیدن به قله ها نیست بلکه نقطه تعالی حرکت است. اگر ارتباط حقیقی با خداوند وجود داشته باشد؛ توجه به خدا وعمل به دستوراتش باشد، رشد حاصل می شود.
استجابت خداوند، به معنای آن است که مقدمات رشد فراهم شود. استجابه با اجابه متفاوت است. استجابه یعنی اینکه باید سختی کشید واز ته دل خواست تا استجابت شود. باید مقدمات آن را فراهم کرد. از مقدمات اینکه باید به یاد خدا بود. برخی خدا را فراموش می کنند، خدا هم آنها را فراموش می کند.
عالم خلقت تجلی حضرت حق است و مظهر انوار الهی. اگر کسی به خدا توجه داشته باشد همواره چنین می بینید. در این نگاه، همه چیز خیر وخوبی است. به این معنا، انسان هم رحمه للعالمین میشود.
برای پیشرفت در زندگی باید دو خصلت خداوند را باید داشت:
– رحمت برای همه: حتی برای افراد بد هم میخواهیم که آنها خوب باشند. (دلسوزی). باید همیشه به خدا و بندگان خدا خوش بین بود. اگر چنین شد، آرامش خواهیم داشت و رحمت خواهیم بود. آرامش مؤمنی چون امام خمینی ره، ناشی از آن است که عالم را عالم ربوبی می دانست که خداوند بر آن حاکم است.
– تصمیم برای رسیدن به هدف (اولولالعزم): پیامبران اولوالعزم فقط پنج نفر بودند؛ حتی آدم علیه السلام هم چنین نبود. یکی از موانع عزم، نسیان است که ضمن عقاب نداشتن، عاقبت وضعی دارد.
یکی از آیات عزم: وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (شوری/۴۳): اگر کسی در برابر مشکلات زندگی صبر کند ( مشکلات توام با زندگی انسان است ولازمه آن است) و چشم پوشی کند.«غفر» (چشم پوشی یعنی اینکه همه تایع نیستند، اما نباید آنها را نادیده گرفت بلکه باید مدارا کرد)، او عزم دارد. در باب غفر و مدارا: امام معجزه کردند که واقعیات جامعه را در کنار مسئله ولایت فقیه دیدند. امیرمؤمنان هم اشاره می کنند که اگر حضور حاضر و وجود ناصر وعهد خدا با علماء نبود، حکومت را نمیپذیرفتم. امام، حضور مردم را یک واقعیت می دانستند.
آیت الله مهدوی اینطور ادامه دادند که: راه رشد، راهی مشکل است اما تؤام با پیروزی. باید خوش بین بود و عبد خدا بود. رشد به معنای درس خواندن صرف نیست. درس در کنار عبادت و… است. (حاشیه: شرکت در نماز جمعه و جماعت مهم است و شیطان در این زمینه بسیار وسوسه می کند.) . عبادت را باید جدی گرفت و تقوا را کلید راه قرار داد. امام علی علیه السلام در نامه ۴۵ می فرمایند:
«وانما هی نفسی اروضها بالتقوی – یا دنیا… اعز بی عنّی»
و سخنان ایشان اینگونه رو به پایان رفت: این دانشگاه با قصد قربت تأسیس شده است، لذا رشد کنید و دانشگاه را حفظ کنید. بالاخره حاج آقا فرمودند: «فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی …!!!»
۱۱:۱۰ بیانات آیت الله مهدوی به پایان رسید و بعدش هم یه عکس دسته جمعی. با خروج حاج آقا، گعده ای اجمالی شکل گرفت. آنان که در حین جلسه از قافله تدارکات و تغذیه عقب ماندند، جبران نموده و سوخت لازم برای تلاش بیرون از جلسه را تامین کردند. کمی بعد…. دیگر کسی در سالن نبود (البته خودم هم نبودم.)













































