خانواده مرکز رشد - مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
عزیز دلم! چقدر دلت این لحظه را می‌خواست. ۱۴ دی ۱۴۰۴
روایتی از همراهی با مادر و همسر شهیدان رشید

عزیز دلم! چقدر دلت این لحظه را می‌خواست.

مجری از همسرِ سردار رشید اسلام، «سردار غلامعلی رشید» دعوت می‌کند تا برای ما سخن بگوید. خانم دکتر ترابی‌کیا در جایگاه قرار می‌گیرند. البته نه فقط به عنوان یک مادر و همسر شهید یا یک بانوی امداگر زمان جنگ، حتی نه به عنوان یک استاد فلسفه در حوزه و دانشگاه؛ بلکه به عنوان یک مربی که هنرمندانه یک خانواده را به سعادت رسانده است و مانده تا رسالتش را تکمیل کند...

یک قرارِ خانوادگی! ۰۱ آبان ۱۴۰۳
روزنگار؛ خرده روایت‌هایی از قرار هفتم مرکز رشد

یک قرارِ خانوادگی!

جمعه روز خانواده است! پای خانواده که می‌آید وسط خیلی‌چیزها عوض می‌شود. یاران رشد، حالا بیشتر از آن که مرکز رشدی باشند، پدرند. سه تا از بچه‌ها از وسط راهروی بخش رویداد می‌دوند بیرون. یکی از آن‌ها پشت سر هم می‌گوید «آهن‌ربا آهن‌ربا»! احتمالاً در دنیای سه‌نفره‌شان معنایی دارد! حالا قرار کمی قرارتر است. دوتا از دخترها دست در دست هم از هسته‌ها دیدن می‌کنند. خانواده‌ها یکی یکی هسته‌ها را می‌بینند و می‌روند جلو. جمعه‌ها روز خانواده است.